اقبال يغمايى ( گردآورنده )

111

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

م - متولىباشى مخارجشان از كجا مىگذرد ؟ ك - از موقوفات امامزاده . م - از موقوفات ؟ ك - بلى ، از موقوفات ؛ موقوفات همه مال خودش است پدرش هم مخارجش از موقوفات بود ، جدش هم همين قسم بود . م - كدخدا نوروز اين چه فرمايشى است مىفرماييد ، موقوفات امامزاده مصارف معينى دارد ، آن كسى كه يك ملكى را وقف امامزاده مىكند غرضش اين است كه مداخل آن ملك به مصارف مخصوصى خرج شود مثلا يا خرج روضه‌خوانى بشود يا به فقرا و سادات داده شود يا براى امامزاده اسباب چراغ و غيره فراهم كنند ؛ چطور متولىباشى موقوفات را خودشان خرج مىكنند . ك - جناب آخوند ، باز فضولى كردى ! من نگفتم من شما را براى درس دادن آورده‌ام نه براى فضولى كردن ! م - متولىباشى دخل ديگرى هم دارند ؟ ك - بلى ، اما جناب آخوند خجالت مىكشم عرض كنم ؛ ولى چون شما حالا ديگر با ما هستيد مىگويم يكى از مداخلهاى متولىباشى اينست كه هروقت يك مرده مىآورند بخواهند در امامزاده دفن كنند اگر فقير است مىگويد جا نداريم ، در امامزاده جا نيست ؛ اما اگر غنى باشد و بشود از صاحبش پول گرفت پنج تومان يا ده تومان مىگيرد دفن مىكند . يكى ديگر از مداخلهايش اين است كه متولىباشى با غسالهاى شهر و داروغه ساخته هروقت يك مرده را بياورند در مقبرهء امامزاده بخواهند دفن كنند اين مرده لا بد به واسطهء خوابيدن زياد در رختخواب يا پشتش سياه شده يا رنگش كبود گرديده مىگويد من اين مرده را دفن نمىكنم ؛ اين مسموم است . اين را كشته‌ايد . صاحب مرده بيچاره هم مىبيند كه الان متهم و بدنام مىشود يك مبلغى تعارف مىدهد كه مرده‌اش را دفن كنند . لا بد خوب فهميديد ، اما مردم خيال نكنيد من غرضم بعضى اشخاص هستند ، نه و اللّه من كلية مىگويم كارى به كسى ندارم البته هرمملكتى كه قانون ندارد و حكم خدا بطور مساوات در ميان مردم مجرا نگردد قهرا اين مطلب واقع خواهد شد . ك - اين بچه هفتمى يتيم است ، پدر ندارد ، اما جناب آخوند نمىدانيد كه چقدر بدذات و موذى است . شما بايد كتك آنها را هم به اين بزنيد . اگر آنها تقصيرى كردند چوبش را اين بايد بخورد . در موذى بودن او همين دليل بس است كه خدا او را يتيم كرد . م - اين بچه‌ها چه مىخوانند ؟ ك - اما پسر خودم يك سال است مكتب مىرود و حالا از قرارى كه مىگويند : پس مبارك بود چه فرهما را دست گرفته ؛ اما مىگويند خيلى باهوش است كه به اين زودى به اينجا رسيده و اما پسر حضرت و الا ، او هم مدتى است كه مكتب رفته و حالا اول كارها به نام خدا را تمام كرده و مىخواهد شروع به پس مبارك بود چه فرهما بكند ، و اما پسر خان ضابط با پسر من همدرس است ولى به پاى او نمىرسد و اما پسر مجتهد ده ، آقازاده است و پدرش مجتهد است